|
سلامی گرم عرض می کنم خدمت شما دوستان خوب و با احساس و با ذوقم اجازه می خوام سلامی اختصاصی عرض کنم خدمت همه ی دلیر مردان افتخار آفرین هشت سال دفاع مقدس و درود می فرستم به روان پاک شهدای عزیز کشورم آدم یه وقتایی از بعضی چیزا تإثیر می گیره که باعث افتادن اتفاق های خوبی تو وجودش می شه دقیقا مثل حالی که من حالا با خوندن کتاب زیبای دا و شنیدن ترانه های زیبای دفاع مقدسی مثل بوی سیب پیدا کردم. این عواملی و یا بهتر بگم این آثار هنری که در مورد دفاع مقدس بیرون اومده بی تإثیر در کار کردن من در این موضوع نبوده. البته توجه داشته باشید که این من منیه که دفاع مقدس رو لمس نکرده و فقط با شنیده هاش وظیفه ی خودش می دونه که قدم کوچکی در به وجود آوردن اثری در این زمینه برداره
و حالا ترانه ای دفاع مقدسی
جونم براتون بگه که داش پوتیناشو پا می کرد هنوز نرفته بود ولی تعریفا از اونجا می کرد
می گف که اونجا باغیه پر از گلای رازقی می گف برم یادم می دن رسم و رسوم عاشقی
از زیر قرآن که گذشت , دو سمت سر بندو که بست با گفتن یه یا حسین , رفت و توی ماشین نشست
ماشین می رفت و اون هنوز دستاشو داش تکون می داد راه بهشتو این جوری تو آسمون نشون می داد
یه جوری بود که انگاری از آسمون اومده بود آخه تو راه عاشقی رو دست مجنون زده بود
مرخصی هم که میومد با زخمای رو پا و دست هنوز سه چار روزی نبود بار سفر رو باز می بست
وقتی که نامش می رسید سر تا پا گوش بود مادرش می گف از اول بخونید سه چار دفه تا آخرش
چند سالی بود که مادرش عکسشو دسمال می کشید شبای جمعه که می شد گلاب به عکسش می پاشید
هم سایه ها دیدن یه روز که ماشین سپاه اومد یکی پیاده شد و بعد زنگ در خونه رو زد
خبر دادن می خواد بیاد عطر گلای رازقی فارغ تحصیل شده بود از تو کلاس عاشقی
خلاصه چنتا استخون با جا نماز و عطر و ساک یه دفتر مچاله با یه جلد سرخ و یه پلاک
آوردن و مادرشم می گف صفای قدمات پیچیده بود تو کوچشون عطر سلام و صلوات
تو ساک میون چفییش پیچیده بودن نامشو
نوشته بود درازه راه شما برین ادامشو
رضا انصاری فرد
+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 21:51  توسط رضا انصاری فرد
|
|